![]() |
![]() |
|
|
نه شست
نه سبابه و نه هیچ انگشت دیگری فقط او بود که صدایش می زدند: <انگشتری!> و او راز نامش را نمی دانست تا این که خبر مهمانی از راست به چپ دست به دست شد. این بار مهمان تازه ای می آمد. انگشتری که با تمام مهمان های دیگر فرق داشت! نه شست نه سبابه و نه هیچ انگشت دیگری فقط او بود که مهمان تازه در آغوشش گرفته بود. و او راز شیرین نامش را در لبخندها و تبریک ها می فهمید ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 23:40 توسط مریم |
|
|
این را بدان اگر در قلبی جای گرفتی و عاطفه ای را به بازی عشق در آوردی تا ابد در قلبی که دوستت دارد زنده خواهی ماند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 0:6 توسط مریم |
|
|
آتشی روشن کرده ام و عهد بسته ام تا خاموش شدنش برایت دعا بخوانم تمام کارهایت رو به راه خواهد شد چرا که من.......... هیزمی دیگر در شومینه انداختم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 0:3 توسط مریم |
|
|
بی تو امشب دارم آتیش میگیرم تو نباشی تک و تنها میمیرم دل تنگم دیگه طاقت نداره با خیالت دوباره جون میگیرم تو نخواستی که به یادم بمونی تو سکوت شب سردم بخونی تو میخواستی پابزاری روی قلبم که شکستی دلمو خوب میدونی تا تورو دیدم دل به تو دادم غم بی کسی رفت از یادم تو بگو چرا رفتی از پیشم اگه بد کردم خوب تو میشم جای عاشقی جای د ل بستن با یک اشتباه دلمو نشکن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 19:14 توسط مریم |
|
|
چی کار کردی تو با قلبم |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 0:31 توسط مریم |
|
|
می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم دیدم خودخواهیه دیدم نمیتونم
تحمل میکنم بی تو به هر سختی به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی به شرطی بشنوم دنیات آرومه که دوستش داری از چشمات معلومه یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه که بیشتر از خودم قدرتو می دونه
تو را می خوام تمومه زندگیم اینه دارم می رم ته دیوونگیم اینه نمی رسه به تو حتی صدای من تو خوشبختی همین بسته برای من
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 23:32 توسط مریم |
|
|
وقتي کسي رو دوس داري حاضري جون فداش کني حاضري دنيا رو بدي فقط يه بار نيگاش کني به خاطرش داد بزني به خاطرش دروغ بگي رو همه چي خط بکشي حتي رو برگ زندگي وقتي کسي تو قلبته حاضري دنيا بد باشه فقط اوني که عشقته عاشقي رو بلد باشه قيد تموم دنيا رو به خاطر اون مي زني خيلي چيزا رو مي شکوني تا دل اونو نشکني حاضري هر چي دوست نداشت به خاطرش رها کني حسابتو؛ حسابي از مردم شهر جدا کني
حاضري جونتو بدي يه خار توي دساش نره حتي يه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره حاضري مسخره ت کنن تمام ادماي شهر اما نبيني اون باهات کرده واسه يه لحظه قهر حاضري هر چي گل داريم دونه به دونه بشمري بسوزي از تب نگاش اسمشو وقتي مي ياري حاضري هر چي که داري بيان و از تو بگيرن پرنده هاي شهرتون دونه به دونه بميرن
وقتي کسي رو دوس داري صاحب کلي ثروتي نذار از دستت بره اين گنج خيلي قيمتي....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 23:59 توسط مریم |
|
|
لذت داشتن یک دوست خوب توی دنیای بد
مثل خوردن قهوه گرم زیر برفه درسته که هوا را گرم نمیکنه ولی آدمو دلگرم میکنه!!!...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 0:10 توسط مریم |
|
|
موج اگه می دونست که ساحل
هیچ وقت دست هاشو نمی گیره هرگز نفس نفس نمی زد برای رسیدن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 23:2 توسط مریم |
|
|
دوباره دلم هوای تو را کرده است
خودکارم را از ابر پر میکنم و برایت از باران می نویسم. به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم. دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند برای تو نامه بنویسم و تو نامه هایم را بخوانی و جواب آنها را به نشانی همه عاشقان جهان بفرستی. ای کاش می توانستم تنهاییم را برای تو معنا کنم و از گوشه های افق برایت آواز بخوانم. کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم. می ترسم روزی نتوانم بنویسم هرگزبه دنیا نیایند. و کسی ادامه سرود قلبم را نشنود. می ترسم آخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد و تازه ترین شعرم به تو هدیه نشود.دوباره شب دوباره طپش این دل بی قرارم. دوباره سایه حرفهای تو که روی دیوار روبه رو می افتد. دوباره شب دوباره یاد توکه این دل بی قرار را بیدار نگه داشته است. دوباره شب دوباره تنهایی دوباره سکوت ودوباره من و یک دنیا خاطره |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 22:26 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زندگی زیباست به زیبای یک نگاه عاشق. به زیبایی دوست داشتن به زیبایی یک خاطره.خاطره ای که با دوست داشتن شروع شد و با دوست داشتن به اوج رسید و هیچ گاه به پایان نمیرسد مگر به مرگ ...
افسوس آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم و بعد برای آنچه از دست رفته آه میکشیم....!!! کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش ولی آهسته میگویم کاش بی اثر باشد هی فلانی زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده کوچک از دست عزیزی که جز او و برای او نمی خواهی |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه |
|
RSS
|